على محمدى خراسانى
171
شرح كفاية الأصول (فارسى)
موجب نشده كه مولى ما را به نماز امر كند داعى اصلى مولى از امر به نماز اين آثار نيست . گرچه اين آثار هم لازمند و حتما هم مترتّب مىشوند ؛ ولى اينها جنبى است و كاشف از وجود يك عنوان حسن و راجح و مطلوبى است كه بر نماز منطبق و صادق است و نماز عند الله معنون به عنوان حسنى است كه عقل اگر آن را درك مىكرد ، خودش استقلالا به لازم بودن فعل نماز و غير لازم بودن ترك آن حكم مىنمود و فاعل آن را مدح و ستايش مىكرد و مستحق مثوبت مىدانست و تارك آن را مذمّت و سرزنش كرده و مستحق عقوبت مىدانست . [ اينكه فرموده : بل و بذمّ تاركه و با كلمهء بل ترقى آورده براى آن است كه گاهى عنوان حسن از قبيل احسان است كه فعل آن ممدوح است ، ولى ترك آن مذموم نيست ؛ امّا عنوان حسنى كه منطبق بر نماز است هم فعل آن را ممدوح و هم ترك آن را مذموم ساخته است . ] آنگاه اگر امر به صلاة شدهايم ، به خاطر وجود مصلحت ملزمه و ترتب منافع مهم برآن نيست ؛ بلكه به خاطر اين است كه صلاة واجد عنوان حسن مىباشد و براى آن واجب شده است . البته ضمنا مقدّمهء امر مطلوب ديگر هم هست ، يعنى اگر ما نماز خوانديم به مصالح و فوايدى هم مىرسيم ؛ ولى وجوب نماز براى نيل به آنها نيست ، بلكه به خاطر تعنون آن به عنوان حسن و مطلوب است . امّا واجب غيرى اينگونه نيست . واجب غيرى فقط و فقط براى رسيدن به غير و تحقّق بخشيدن به واجب نفسى ، واجب شده است . البتّه ممكن است خود اين عمل مقدّمى فى نفسه و قبل از مقدّمه بودنش براى واجب ديگر ، داراى عنوان حسن و مطلوبى باشد و مستحب هم باشد ؛ ولى اين جهت در امر غيرى و مقدّمى دخيل نيست و نقشى ندارد . چيزى كه صددرصد در اين امر دخيل است ، همان جنبهء مقدّميت و توصل به غير است . پس هريك از ذى المقدّمه و واجب نفسى ( نماز ) و مقدّمه يا واجب غيرى ( وضو ) هم داراى عنوان حسن هستند و هم مقدّمه نتيجهء ديگر ؛ ولى داعى مولى از امر به نماز فقط عنوان حسن داشتن است . با قطعنظر از حيث مقدّميّت آن براى هدفى برتر ، و داعى بر امر به وضو فقط عنوان مقدميّت و توصّل الى الغير است با قطعنظر از وجدان عنوان حسن .